Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

خیلی اوقات گوش دادن به اهنگای Eminem دیوونم میکنه !دیوونگی که خیلی خوبه:-)!

تصویر یه زندگی رو پشت سر هم و با یه ریتم خاصی می خونه و جلو میره ..

و اما هیچ وقت دوس نداری یا بهتره بگم نمی تونی باهاش بخونی :-) مگر وقتی یه جمله ای بگه که خیلی خوشت بیاد !! اون وقتکه به عشق همون یه جمله برمی گردی رو همون اهنگ شش دقیقه ای و دوست داری مدام اون جمله رو باهاش تکرار کنی!!!

همین صحنه رو تصور کنین تا اینجا ... حالا بهش اضافه کنین :

تو یه اتوبان تو ترافیک سنگین گیر کردین و امینم داره میخونه ... 

یه ذره گاز میدین و بعد ترمز ! دوباره و دوباره و دوباره و.... امینم همچنان میخونه و همون جمله دوست داشتنی و وسط گاز و ترمز میخونین با صدای بلند .. 

یه ذره شیشه رو دادین پایین و سرمای هوا رو کاملا احساس میکنین .. 

دوباره اهنگ و میزنین از اول و همچنان تو ترافیک گیر کردین .. 

بعضیا این وسطا با اعصاب خوردی کامل از این لاین میرن اون لاین باز میان لاین قبلی و خلاصه که شما رو هم دیوونه میکنن:-|

ولی خب بگم که شمام عادت کردین قطعا:-)

همه ماهایی که تو ترافیکیم قطعا خسته ایم و داریم برمی گردیم خونه هامون ... بعضیا  بیش تر و بعضیام کمتر ... من یکی خسته از درس و اموزش دادن به کس دیگه ( سر قضیه ازمایشا )دارم برمیگردم خونه ...

امینم چقد خوب توصیف میکنه درد و رنج و سختی رو ..

در اعصاب خوردی حاصل از ترافیک و رانندگی کردن بعضی از رانندگان محترم!شاید گزینه انتخابی همه چک کردن موبایلاشون باشه ... سرمو که چرخوندم دیدم تقریبا همه سرشون تو موبایلاشونه ! 

صدای دینگ باعث شد منم موبایلو بگیرم دستم ، اما فک نکنم همه پیامی مثل پیام من دریافت کرده باشن:-| 

"نمره فارما اومد" !:-| پیام دقیقا همین بود .. وسط گاز و ترمز ، رفتم تو سایت تا نمره مو ببینم .

(مخلفات:می دونین این درس با تمام سختیش ، فرجه امتحانیش که ده روز بود برا من خیلی خوب بود! چون بهم خیلی خوش گذشت :-) 

(بعضیاشم این جا نوشتم)

همه چیز به حافطه تو بستگی داره .. باید تمام گزینه ها رو بخونی و گروه های دارویی بیاد تو ذهنت و خوب این واقعا سخته و بعضی وقتا حتی وحشتناک ! از اون بدتر وقت نیم ساعته امتحانه که اجازه هیچ گونه اشتباه اضافی و نمیده یعنی اگه یه گروه دارویی اصلا یادت نیاد شانسی بزن و رد کن:-| ( خواستم بگم یعنی تو این حد)

اما اتفاق جالبی که برا من افتاد این بود که الف پنج دقیقه قبل از امتحان ازم سه تا دارو رو پرسید و من بلد نبودم:-| 

خلاصه که خیلی وحشت زده می گشتیم و از این و اون می پرسیدیم تا اینکه اخر سر شاگرد اول کلاس ،خودی نشون داد و الف تندی ازش پرسید و اونم با یه مکث ورقه ای که دستش بود و برگردوند و گفت که همین الان داشته می خوندش ما یه روخونی از رو دست نوشته ی اقا پسر شاگرد کردیم و با حالت بدی رفتیم سر امتحان :-|

اوایل امتحان یه طوری بود که من داغ کردم و پالتو مو دراوردم و چن تا سوال و گذاشتم و هی رفتم جلو تا سوال ٤٧ که همون سه دارو رو سوال تشریحی داده بود!!!

اونقدر اون موقع بهم حس خوبی دست داد که نمی دونین با چه انرژی رفتم سر سوالاتی که نزده بودم و به طرز شگفت اوری تمام دسته های دارویی اومد تو ذهنم:-))

خیلی وقت بود که این اتفاق قبل امتحان برام نیفتاده بود اخرین بارش شاید دوران دبیرستانم بود :-))

وقتی اومدم بیرون اونقدری با الف خوشحال بودیم که نگین :-))) اخر سر یه دمت گرمم به الف گفتم :-)

خلاصه که امتحانی که سر امتحان با خودم می گفتم افتادم !،شدم هفده !!!!!)

الانا رسیدین به پل طبیعت و دارن از زیرش رد میشین:-)) 

اه که خیلی دیگه مونده تا برسین، ولی خب عیب نداره اهنگ لیدی گا گا رو بیارید و باهاش بخونید و هی نگاه کنید به لاین عوض کردن ٢٠٦ سفید رنگ:-)))

  • طلایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی