Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

احساس می کنم یک سوم تحتانی مری م  تو اسید معدم داره زجر میکشه!! می خواستم برم داروخانه بیمارستان و قرص بگیرم ولی بعدش فک کردم ممکنه  فقط یه احساس باشه 

این شد که نرفتم قرص بگیرم و میدونین به کسیم نگفتم !

داغم ، از تو داغم!!! این حس خیلی شدید و بده!


١.گزارش کار دی ماه و گم کردم ... همون گزارش کاری که براش دویدیم و دویدیم ... 

از اول تمام مدارکم رو تو پوشه زرده که کاور کاورم هست نگه میدارم و اصلا واسه خاطر همینم من یکی از نسخه های گزارش کارا رو نگه میدارم !!

ولی اینی که گم کردم فقط همون یه نسخه ازش بود و در واقع من بیچاره شدم تا دوباره نوشتمش:-| 

٢.تو گیر و دار همه ی کارام امتحان دادم .. 

سر امتحان روماتو همه رو من حساب کرده بودن و طوری نشستیم که من وسط ردیف نشسته بودم ، ن دو تا اونور تر سمت راستم ،س پشتم ، میم هم دو تا اونوتر دست چپم بودند:-)

میدونین من از سر گوارش معروف شدم :-) وقتی فقط پنج صدم با نمره اول کلاس فرق داشتم:-|

بعد اون دیگه هر چی دست و پا زدم و قسم خوردم هیچکس باورش نمیشد و برا اونا تموم شده بود!

در حالیکه ریزش عرق رو ، روی پیشونیم حس میکردم بهشون هشدار میدادم که به خودشون اعتماد کنن و گفتم من از روماتو متنفرم و الانم هیچی یادم نیست ولی هیچ کدوم براشون مهم نبود چی میگم:-|

اقای ص از اون مراقباس که تو همه کلاسا میره سر امتحان و همه چی رو کنترل میکنه.

ایشون همیشه تغییراتی تو چینش ما ایجاد میکنه:-)

واسه همینم بود که من رو برد جلوی ستون و جام یه جوری بود که بقیه پشت ستون بودن :-|

من دیگه به قیافه بچه ها نگاه نکردم :-)

٣. در واقع همه ی کارای الانم مثل قبل پیش نمیره !حتی موقع امتحانم مثل قبل نیستم ! چند لحظه قفلم و بعد مغزم شروع میکنه به کار کردن.

بعد امتحان روماتولوژی بود که فهمیدم گزارش کار رو گم کردم !

و این میشد اغاز همه چی :-|  



  • طلایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی