Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

داشتیم کافئین رو کافئین قورت میدادیم !

می رفتیم قهوه میگرفتیم با کیت کت، دو ساعت که میگذشت یکی از اون سر میز رو برگه بزرگ می نوشت بریم نسکافه بزنیم؟! 

البته که قبول کردیم :-) 

رفتیم نسکافه زدیم با بقیه کیت کتامون:-)

دو ساعت بعدش باز قهوه!

خونده بودیم یه جا دقیق که کافئین دو بار تو روز حداکثر !

 زیاده روی کردیم؟

اره دیگه:-| ولی چاره ای نداشتیم.

بعضی وقتا هیچی جلو نمیره! گیر کردیم تو گِل و هرچی گاز میدیم نمیریم جلو!

من تو این موارد ، که شرایط بحرانیه نمی دونم چرا شوخ طبع میشم :-| 

داشتیم کافئین قورت میدادیم یهو یاد یه خاطره با مزه افتادم .

 از اول که شروع کردم با این جمله بود که : "بچه ها یه چیز با مزه بگم "

از جمله اول از خنده مرده بودن بچه ها ،هی که جلو میرفتم بدتر میشد :-)

خلاصه که قهوه که می خوردن یا می رفت تو نایشون و سرفه میکردن بعد انقد قرمز میشد که باز بیش تر میخندیدیم حالا خودشم می خندیدا که این خنده دار تر بود:-)،یا اینکه تا میومدن قهوه رو بخورن همون لحظه که هنوز دهنشون از لیوان جدا نشده بود خنده رو میزدن و خودتون می تونین تصور کنین چی میشد:-))

جالب اینکه دستمال کاغذی هم تو جیب هیچ کدوممون نبود :-)

خلاصه که بعد از اون خنده ها و گنده کاریا ، سر گروه گفت بابا خدا خفتون کنه نگا پلیور نازنینم چی شد :-)) پلیورشم قرمز بود حالا!!:-)

بعدم فرمان پاشین و دیر شد و پیش به سوی پیدا کردن راه حل ،صادر میکرد.

میگفت پیش به سوی .. ولی نه خودش باورش داشت نه ما.

امروز تاریخ زدم تو تقویمم درست دوازده روزه اوضاع ما همینه!

هرچی به این در و اون در زدیم نشد !

واقعا زدیما نه اینکه تنبلی کردیم ، نه، ولی نشد !

دقیقه های اخر من سرم تو گوشیم بود و داشتم گروه جدید دوستامو که بهش دعوت شده بودم تا برای دوستمون تولد بگیریم میدیدم و پیام شرکت کردنمو فرستادم ، میم سرش رو میز بود و چشماشو بسته بود، الف میزد تو سرش بابت کشیک امشبش !

نون داشت جمع میکرد بره!

ه در حالیکه تکیه داده بود به صندلی ، خیره شده بود به سقف.

سه نفر دیگمونم زودتر رفتن.

باید بگم که در اوج نا امیدی داشتم به یه دوست دیگم امید میدادم:-) 

با یکی دیگه ام تو مشهد برنامه می چیدیم تا ببینمش اونجا  :-)

 

اخرین لیوان قهوه رو تلخ خوردیم و کنار هم بودن و شکست چندباره خوردن رو به پایان رسوندیم


نمی خوام بنالم که خستم ! (ولی هستم)

چون هرچی بیشتر بگم اوضاع بدتر میشه ! فقط دارم سعی میکنم  یه ذره امید باقی مانده رو زیادش کنم تا بازم فردا  از اول شروع کنم.


 تو ماشین که داشتم به  یکی از اهنگای machine gun kelly گوش می کردم مطمئن بودم که امروز رو  یه طور دیگه ای به خاطر میسپارمش.


  • طلایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی