Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

باید بگردم تا به بهترین حالت خودم برسم:-)

طلایی | شنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۴ ق.ظ | ۱ نظر

یه تعدادی از دخترام هستن که از لوازم ارایش متنفرن و فقط یه نرم کننده لب تو کیفشون هست که اونم همون ویتامین Aست:-))

این دسته وقتی صبح بیدار میشن دست و صورتشونو میشورن بعدم لباسا شونو می پوشن و تمام !

حالا اگه مثل من باشن وسایلشونو همون صبح پنج دقیقه قبل از رفتن می چپونن تو کیفشون !

لقمه نان و پنیر گردو شونم تو همین مسیر می خورن:-)

من در واقع همونیم که مامان اخر سر بدو بدو قبل اینکه در خونه رو باز کنم لیوان شیر یا شیر موز و میده دستم بعدم در حالیکه دارم سر میکشمش داره بهم میگه مراقب باش :-) لیوان و که دستش میدم میگه خدا به همرات:-)

من همون نرم کننده لبم جلو اینه اسانسور ساعت شش و نیم صبح میزنم :-)


هر روز همین موقع اقای همسایه طبقه هفتم سگشو می بره بیرون :-) سگ کوچک وسفید ، با پاهای کوتاه:-)

هر روزم میاد جلوی من و منو بو میکنه ! مکانیسم جالب این سگ اینه که تو اگه عطر زده باشی قطعا می فهمه و پارس میکنه! خب اینطوری من می فهمم که وای امروز عطر نزدم و یادم رفت !

از سگ و اقای همسایه خداحافظی می کنم .

ادامه داستان من تو ماشین میگذره !

کمربند، اینه ها، استارت و جلو ، عقب کردن و پیش به سوی بیمارستان:-)

حالا چی دوس دارم گوش بدم؟

یه دست به فرمون و یه دست دیگه در جست و جوی فلش "ک".

فلش دویست تا اهنگ توشه و با بریتنی اسپیرز شروع میشه و میره رو اید شراین و بعدم خواننده های دیگه! البته من هنوز به اخرین اهنگا نرسیدم :-)

اتوبان که خلوت باشه عشق میکنی:-)

زود میرسی!

روز جمعه جا پارکم بهتر پیدا میشه !

تو بیمارستان همون جلو در ورودی رو سکو نشستن و برام دست تکون میدن:-)

خوش حال کننده ترین خبرای الان جمع شدن پول برای هزینه درمان دوستمونه ! 

بدترین قسمتاش مربوط میشه به روند درمانش تو المان که خب تو ایران انجام نمیشه و اونجاها هم خیلی جدیده و اونجور که پرس و جو کردیم هنوز اونقدری جا تو پزشکی باز نکرده ولی خب باید جنگید تو زندگی:-)

ما یه گروه دویست نفری به اسم و خیلیای دیگه که کمک کردن داریم کنارش می جنگیم .

تا این جاش درست شده و خدا از این به بعدشم بزرگه و هیچ شکی توش نیست.

صبح جمعه در اصل واسه خوندن مقاله های درمان ایمونو تراپی رفتم .

ولی یه سری فرعیاتم داره که تا همین چن روز پیش اصل بودن ولی الان به خاطر قضیه دوستمون جزو فرعیاته!

گزارش کار اذر ماه نسخه اولیش امادس و یه سری خرده کاری داره.

من دو هفته دیگه امتحان بسیار سخت غدد رو دارم و بعدشم باید پاتولوژی و فارماکولوژی بخونم و برای تحقیق دکترم باید دو تا مقاله بخونم و یه کتاب دیگه رو!!!

شرح حال من جالب بود نه؟

از صبح ساعت شش دارم با خودم میگم می تونم ولی از فکر تا عمل خیلی راهه:-)))

من برای تحقق افکار امیدوار کننده به عمل در واقع باید تو بهترین حالت خودم باشم:-))

  • طلایی

نظرات  (۱)

  • 🍁 غزاله زند
  • فکر کنم از اون دخترهای متنفر از اوازم آرایشم! :)  مانند تو مو طلایی جانم B) 
    و چه روزمره قشنگی 8) 
    پاسخ:
    چه عالی که شبیه همیم:-))
    ممنون :-)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی