Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

بی خیال داشتم به دیروز و سختیش فک می کردم ...

می دونین دیروز سخت بود اما شیرین ، امروز سخت نبود به اندازه دیروز ولی بی مزه بود ..

دیروز شیرین بود چون اون استاد هماتولوژی ( خون شناسی ) که من عاشق درس دادن و حرکات دستشم اومد و قسمت معاینات خونم درس داد:-)

بعدشم یه استاد دیگه که متخصص مغز و اعصاب بودن و برای ما از دوران شیرین تخصص و امتحاناش میگفتن و کلی انرژی خوب تو کلاسشون بود اومدن گرچه که اعصاب به نظر من خیلی خشکه ولی این استاد کاری کرد که بتونم برای اولین بار باهاش ارتباط برقرار کنم:-)

دیروز سختم بود به خاطر سر و کله زدن برای ساخت نمونه ..." ح "دنبال اشکال کار بود ، مشکل این بود که اونا همه شیفتَن و آن کال و فلان و فقط منم که هنوز این مسئولیت ها رو ندارم ، برا همینم قسمت اعظم کارا به پای منه چون اون بیچاره ها بعد ویزیت دیگه حال ندارن حرف بزنن ولی با این وجود همه داشتیم تلاش میکردیم و امیدوارم نتیجشم ببینیم:-)

امروز اصلا خوب نبود ..

تمرکزم خیلی کم بود ، سرم درد میکرد ،قسمت گوارش سخت ترین قسمته به نظرم یعنی راستش خیلی خیلی خیلی زیاد ناهنجاره خلاصه اعصاب خورد کنه ...

خیلی زیاده !، امروز سه ساعت فقط گوارش داشتیم:-|

اتفاق جالب امروز غدد بود!

من خیلی دوست داشتم ،ولی استادش خیلی عصبی بود و اینکه خیلی سریع درس میداد و غرم میزد..

ماها رو هم کلی مسخره کرد تازه:-|

البته که خودش میگفت تمایل به تئوری درس دادن نداره و معمولا تو بالینی بهتره!!:-)))

امروز که هیچی ولی امیدوارم فردا و بعدش خیلی خوب باشه:-))

  • طلایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی