Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

تازه رسیده بودم ایران که پیام داد ! که نمونه خراب شده و دوباره باید امتحان کنیم !! 

من خسته راه بودم !!

راستش تو تمام مدت برگشت تو هواپیما چشمامو با شال بنفشم بسته بودم .. یه جور حساسیت مدت دار به نور بود و بسی عجیب!!

اولش تو ماشین اصلا نمی تونستم پیامشو بخونم اونم هی تایپ میکرد و منم باز نمی تونستم بخونم .. اخرش دادم به بابام تا برام بخونه :-) 

بعد اونم مامان و بابام تا خونه غصه خوردن ولی من نه !!

راستش دوباره ساختن نمونه خیلی اسون نیست ولی اون موقع فقط داشتم به چشمام فک می کردم!

بابام جواب منو تایپ کرد و فرستاد ولی به احتمال زیاد اون فهمید که خودم نیستم که دارم تایپ می کنم:-)) برا همینم حرفاشو نصفه ول کرد :-)

اقای راننده عاشق ارش بود و تا خونه با اون سرعتش ،گلچین اهنگ های ارش وگذاشت :-)

من که چشمام اونجوری شد ه بود حالت تهوع هم گرفتم و شد دردسر جدید:-| 

وقتی رسیدیم چشمای منم یه کمی بهتر شده بود ! 

اسانسور اهنگش درست شده بود و این اتفاق خوب بعد از ورود بود ! بعد اون حالت تهوع ام هم بهتر شد .

بعداینکه لباسمو عوض کردم جوابشو دادم ولی اون خیلی داغون بود و من اصلا حوصله حالت افسردگیشو نداشتم برا همینم دیگه ادامه ندادم !!

از اولی که رسیدم تا الان رو تختم دراز کشیدم و هوس این جا نوشتن زد به سرم:-))

وقتی هوس نوشتن بزنه به سرم دیگه نمی تونم کاری کنم و دستام انگار بدون فرمان مغزم می نویسن:-)

هرچند این نوشته ی خوبی نیست ولی در بی حال ترین حالتم نوشتمش ! ( درک می کنید ،نه؟)

برای من دعا کنید هم واسه نمونه ها ، هم واسه درس سمیولوژیم:-)

تو نوشته های بعدی راجع این درس حتما خواهم نوشت.



  • طلایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی