Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

وقتی راه می رفت همش چشاش قدماشو می پاییدن نمی دونم شاید یه نوع ترس بود ، فکرشو بکنین یه ادمی که تمام قدماشو می شمره ، بهش می گن قدم شمار می خنده ، جالبه مسخرشم که می کنن می خنده :) این جور ادما کمن ولی غنیمتن یه جوری که دوس نداری از ازشون فاصله بگیری دوستم میگه عجیبه!! ولی من اینطور فک نمی کنم بهش می گم به نظرم ماها خیلی عجیبیم!! اون مثه ادمیزاد رفتارمی کنه و تکلیفش با خودش مشخصه و وقتی که دستش میندازن می خنده  این یعنی می دونه داره چی کار می کنه.
خواستم بهش بگم میشه به من یاد بدی؟ 
یعنی.. یعنی می خواستم بگم میشه به منم یاد بدی چه جوری ثابت قدم شم که هیچ چیز ، هیچ چیزی نتونه تکونم بده!!!
نشد بپرسم :( به پای خجالتم بذارم یا مراعات یا هر چیز دیگه نتونستم برم جلو بپرسم.. 
اخ که اگه می پرسیدم خیلی خوب میشد..
  • طلایی

نظرات  (۱)

سلام
بله این خیلی خوبه آدم از حرفای دیگران ناراحت نشه.
کافیه صبرمونو ببریم بالا
پاسخ:
سلام
ریشه همه چی صبره :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی