Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

نوزده سال بعد..
اره درست نوزده سال بعد به همه چیه الان خواهم خندید:)
اینکه با چه محاسباتی به این عدد رسیدم و چرا اصلا به این نتیجه رسیدم بماند:)))
می دونی گاهی اوقات نشستن لبه یه پرتگاه خیلی جذابه هم چین که پاهاتو تکون بدی بعد همه نگاهتم به یه نقطه متمرکز کنی خیلی خیلی جذابه.. 
یه بار که ١١ سالم بود این کارو کردم که با جیغ و فریاد مامانم کنار کشیده شدم:)) ولی الان  کسی نبود جیغ بزنه منم سی دقیقه تمام نشستم اولش به یه نقطه خیره شدم و بعد چشامو بستم ....
چهار سانتی متر چهار سانتی متر ، یازده نفر نشسته بودن به غیر خودم ... 
چرا چهار سانتی متر و چرا یازده نفر بماند ولی تعادل خاصی بود !!
حالا فقط مونده لب پرتگاه راه رفتن:)))
  • طلایی

نظرات  (۲)

حکایتی غریب اما قریب هم اینک در غبار حرم ...
  • 🍁 غزاله زند
  • من درحاله ترک فوبیای ارتفاعمم :| 
    اگه جای تو بودم،کلی ترس وجودم رو میگرفتم :) 
    پاسخ:
    چون می شینی خیلی ترس نداره:)))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی