Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

داش می گفت ادم باید قدماشو اهسته اهسته برداره تا از پیاده رویش لذت ببره که یهو برگشت عقب و منو  بالا دید 
بالا کجاس؟:) رفته بودم کناره ی پله ها منتهی پارک چون کوهستانی بود این ارتفاع می گیره اینه که جون می ده روش راه بری...
داش می گفت ادمیزاد باید میوه و خوراکی سالم بخوره ،تا سرشو اورد بالا پاپ کرنو تو دستم دید :)))
داش می گفت خیلی اروم و قشنگ باید خوراکی و خورد اینجوری ..تا اومد نشون بده من پاپ کرنو مینداختم بالا بعد هی چپ و راست می شدم تا بره تو دهنم:)))
یهو گفت عوض شدیا!!!
اینو درس وقتی گفت که پاپ کرن مماس با لبم افتاد رو زمین!!
منم ناراحت : گفتم راس میگی؟
گفت اره 
گفتم خودت عوض نشدی؟ یه موقعی کارایی که من می کردمو تو می کردی:)))
یه نگا به خودش کرد و یه پوزخندم به خودش زد...
تو راه برگشت هیچی نمی گفت منم دوباره رفتم رو بلندی 
بعد دیدم چن قدم برگشت و اومد رو بلندی چشماشو بست و دستاشو باز کرد و شرو کرد راه رفتن...

  • طلایی

نظرات  (۲)

:)
پاسخ:
:))
سلام خسته نباشی
تشکر.
موفق باشی.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی