Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

رو چمدون نشستم و میم و صدا زدم :))

کلی خندید بعدم اومد سمت چمدون:)))

باور کنید راه بهتری پیدا نکردم ... 

اول همه باید بگم که تمام وسایلو جمع کردیم مواد غذایی تقریبا ته کشیده و ما ٤ روز دیگه این جاییم !!!

فکرشو بکنین یه ادمی که خیلی غذا دوست داره حالا باید به نون پنیر لقمه شده فک کنه اصلا فکر بهش سخته 

مامان میگه شام نباید بخوری منم در حالی که لقمه رو گاز می زدم تو همون حالت داشتم فک می کردم چگونه می توان شام نخورد؟؟ بعد به مامان گفتم هرچی فک می کنم می بینم نمیشه ... مامان میگه چی نمیشه؟ 

میگم  شام نخوردن!! 

مامان تازگیا واژه ی الاغ رو خیلی به کار می بره البته اینم حاصل هم نشینی با نسل جوونه خانوادس البته باور کنین ما الاغ بهم نمیگیم:))) 

داشتم می گفتم مامان گفت حالا که فرصت هس شام نخوریم دیگه:))) 

من : ماااماااانننن

مامان :دخترممممم ( از اون لبخندایی که نزدنش بهتره:)))

ولی فردا خودم می رم خرید!!!! ولی یه اتفاقی افتاد!!! 

االان نرم افزار زود فودو دیدم :)) چه خوبه تکنولوژی:))))

زود فود موچکرم:)))


  • طلایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی