Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

Mu talai

به وسعت هر چی که دل طلب کنه

وقتی داشتم میومدم تهران به دو تا مسیله فکر می کردم ١.یکی فراموشی 
٢.یکیم هماهنگ با برنامه ریزی پیش رفتن 
اندر احولات شماره ١:
مامان اومد و باهام حرف زد و وقتی خوب فکر کردم دیدم ١٠سال دیگه اصلا شاید ١ سال دیگه به نتیجه ای که می گه برسم و یه افسوس بمونه برام  همین طور که ١ سال پیش و قبل تراش هی می گفت منتها منی  که هیچ وقت اینقد به خودم اعتماد نداشتم نمی دونم چی شده بود که گوش بهش نمی کردم البته اونم با من راه اومد ولی نتیجه اونی شد که اون می گفت وقتی نتیجه اون شد هیچ وقت یادم نمیاد سرزنشم کرده باشه فقط ازم خواست تجربمو هیچ وقت یادم نره ،برای همین خوب فکر کردم و منطقی به قضیه نگاه کردم...
حالا خوشحالم از دید منطقی :)))
اندر احوالات شماره ٢:
اخ چه خاطراتی دارم من با برنامه ریزی :)همیشه عقب موندم از برنامه ریزیام  ولی ایندفعه بهتر بود به همش دارم می رسم امیدوارم تا اخر اینطور پیش بره:)) 
ببینین من در واقع چهار روز امتحان دارم ولی ٥ تا درس !!!! خوب اول همه باید به اون یه روز با دو تا امتحان فکر می کردم بعدم به بقیش:)))
اندر احوالات شماره صفر:
اخر سرم باید بگم من همونم که تو اوج ناراحتی یهو به جرقه ای تو زندگیم می زنه که جای ناراحتی و میگیره و اونوقته که واسه همه چیز میشم شکر گزاره:))

  • طلایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی